هدیه ی تولدم...

خرید بک لینک
سلام...

(اضافه شد به ادامه ی مطلب)

تولدم مبارک مگه نه؟:)))

عید قربان شبش خونه مامانم دعوتی بودو از صبح باهمسری رفتیم خونشون تا کمک کنیم واسه تیکه

کردن گوشت گوسفند اما عموم زودتر اومده بودو مامانم گفت این کارو عموت میکنه قبلش هم

بابام ساعت پنج صبح رفته بود تا گوسفندو ذبح کنن و گوشتشو بیاره خونه همسری هم دید کاری نیست

برگشت خونه و گفتم بعدازظهر زودتر بیا کمک گفت باشه وبابام به من گفت جای خونه ی شما شیرینی

ارزون تره به همسری بگو شیرینی بخره و دوغ و نوشابه وقتی اومد بیاره گفتم باشه

همسری هم خریدو بعدش با بابام حساب کرد

آهان راستی قبلش رفتیم خونه مادرشوهر که عیدو تبریک بگیم شب قبلش همسری ۲تاجعبه شیرینی

خریده بود یکی واسه مامانش یکی واسه مامان جون من

رفتیم خونشون دیدیم هیچ کی نیست وفقط مامانشه

همسری فهمید دوماد جدیدشون هم هست اما بازنش بالا بودن ...به همسری گفتم بگو کی دومادشون

اومده همسری هم از مامانش پرسید مامانش گفت دیشب

گفتم بگو ظهر شده دیگه چرا بیدار نمیشن؟

همسری هم به مامانش گفت زنگ بزن به فامیلت(دومادشون منظورش بود) بگو بیان پایین دیگه

اگه تو زنگ نمیزنی شمارشو بده من زنگ بزنم ... مامانشم یه لبخند تلخی زدو هیچی نگفت

میدونید چرا اینو گفتم؟ چون وقتی ما تو عقد بودیم ازمون انتظار داشتن ساعت۷صبح از خواب

پاشیمو بیایم پایین امامن یه بارهم ساعت۷نرفتم پایین و همیشه ۹باهمسری میرفتیمو وقتی پامون

میرسید پایین با اخم وتخم و بادکردن مامانشو همین دختره مواجه میشدیم حالاکه خودش عقد کرده

تا لنگ ظهر میخوابه ... اینجوری گفتم که همسری بگه که مامانش بفهمه که کارشون چقدر زشته

البته همسری هم این رفتارشون تو دلش مونده بود چون چن وقت پیش بهم گفت دوس دارم صبح

زود جمعه پاشم برم خونه مون و وقتی خواهرم اومد بهش اخم کنموبگم چقدر میخوابی زود بیاین

دیگه....

ولش کن بابا اینا هیچ وقت فرق نمیکنن

خونه مامانم خیلی خوش گذشت بافامیلامون و کلی گفتیمو خندیدیم و البته خیلی هم خسته شدیم

دختر عمم هم اومد اما دیرتر از همه ... روبروی من نشسته بود چند بار چشمم بهش افتاد و اشک تو

چشام جمع میشدو زودی رومو برمیگردوندم ... خوش به حالش که مادر شد...

خدایا چن وقت دیگه باید صبرکنیم تا مارو هم جزء مادرها قبول کنی؟

خدایا به همین زودی زود دعاهامونو مستجاب کن... آمین

**********************

منو همسری اومدیم خونه چون...

(همون رمز قبلی .... هرکی هم یادش نیست بگه بدم... البته آقایون محترم تقاضای رمز نفرمایند ...

خصوصی است)


طراحی انواع وب سایت و نرم افزار...

ما را در سایت طراحی انواع وب سایت و نرم افزار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: tannaz بازدید: 322 تاريخ: يکشنبه 28 مهر 1392 ساعت: 15:34

صفحه بندی