مقدمه
بعد از با خبر شدن از حال و احوالات راهیان نور و تصمیم گرفتن به ایجاد نمایشگاه و صحبت کردن با حضرات رستمی فر در پی چند و چون ماجرا و نحوه کار، اولین شخصی که برای کمک کردنم در نمایشگاه در نظر داشتم کسی نبود جز شخص شخیص" باقر" یا همون "حاج باقر". دلیل انتخابم هم این بود که در مدتی که باقر در کتابخانه مسجد کنار من کار می کرد خیلی بچه کاری بود و هر کاری که بهش می دادم بدون سوال انجام می داد و از همه کاری تر و حرف گوش کن تر بود و با خودم فکر می کردم که شاید باقر نتونه فروشنده خوبی باشه اما برای کارهای حمالی و بارکشی گزینه ای مناسب تر و کاری تر از باقر وجود نداره . و وقتی که یک شب در مسجد بهش گفتم که باقر برای یک ماه دیگه خودتو آماده کن می خوام ببرمت سر کار و پول خوبی هم گیرت می یاد بی بروبرگرد قبول کرد و این در حالی بود که دو هفته رو مخ احمد کار کردم تا بالاخره راضی شد فقط برای دو هفته بیاد.
ادامه در قسمت بعد...
ما را در سایت طراحی انواع وب سایت و نرم افزار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 182