الان به تمام ماه های سال حتی تیر هم راضیم . فقط اون بینوای بخت برگشته اگر یه روزی قرار بود پاشو بذاره تو این دنیا امیدوارم که عقلش برسه و خرداد رو انتخاب نکنه که هر چی دارم میکشم از عواقب روحیات مختلفیه که با خودم میشکم اینور و اونور و حالا بد ماجرا اینجاست که هر کدوم هر وقت میلشون باشه برزو می کنن و یه ذره شعور اجازه گرفتن و نظر صاحبش رو پرسیدن ندارن.
خلاصه آقایی که شما باشید حالم بده. خیلی بد و حالا خودمم موندم که با این عصبانیت و خشم و خستگی و دپرسی طنز نوشتنم به کجا بنده ... میگم بسکه قاطیه احوال متولدین این ماه باور نمی کنین که.
روزای بدی داره میگذره و نمی دونم چرا اینطوری شده. انگار همه امواج فکریم تصمیم گرفتن هر ثانیه فقط و فقط هجوم ببرن سمت خاطرات تلخ و آزاردهنده گذشته .اینکه چقد راین چند روز گریه کردم بماند .گریه ها ... اشک نریختم . های های گریه کردم .فریاد زدم واسه خودم. داد زدم. هوار کشیدم تا شادی خشمم بخوابه تا شاید آروم شم . اما بهتر که نشدم هیچ بدتر هم شدم .
شاید عوارض رسیدن پاییزه، شاید افسردگی فصلی گرفتم. شاید از اینکه آقامون انتها رفته سفر دلخورم و عصبانی و شاید همه اینها هست و اون اصل کاریه کوفتی و لعنتی همیشگی هم هست. دردی که گفتن سخته خیلی تحمل کردنش سخت تره. این روزا کارم شده حساب و کتاب و یادآوری اینکه چی شد و چی بودم و کی باعث و بانیش بود و آایا انصاف بود یا نه و ... هزار و یکی مساله حل نشده که از همون 9 سالگی هی دارم سعی م یکنم واسش یه توجیهی ، یه راه حلی ، یه دلیلی؛ یه چیزی پیدا کنم بالاخره.
یکی پیدا شده یه زمانی، یه غلطی کرده و ما باید تاوان پس بدیم تا آخر عمر؟ مگه مادر من دیگه چزی ازش مونده که بخواد هنوز دل به روزای خوش آینده ببنده و امیدواره باشه که یه روز خوب بیاد؟ اصلا مگه یه آدم چقدر تحمل داره؟ حقمون مگه چقدر بوده .
حرف و درد و آه و ناله زیاده ... عصبانیت عجیبی هم باهاش قاطی شده که هیچ وقت تجربش نکرده بودم تا حالا . هر چی هست نابود کننده است و داره داغونم میکنه. اما تهش اینکه طاقتم داره طاق میشه و غرض فقط این بود یه به یکی که نیست بگم دارم می ترکم .
ما را در سایت طراحی انواع وب سایت و نرم افزار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 178