دلشوره همیشه انگیزه ها مو ضعیف کرده.همیشه باعث شده بخوام فرار کنم از موقعیتی که توش بودم.الان دلم میخواد آرامش داشته باشم...آروم باشم و یواش یواش به کارهام سروسامون بدم...من احتیاج دارم به یک برنامه.اما همیهش برنامه ریزی منو به دلشوره میندازه.اگه احساس ناتوانی کنم که زود پا پس میکشم.اینبار نمیخوام.نمیخوام پا پس بکشم...باید قوی باشم.نگران بعضی چیزها هستم...دوست ندارم بعضی حرفها باز بخواد تکرار بشه.برای همین خودم ترس رو زدم کنار..
نمیدونم چرا اینقدر اطرافیانم واسه خودشون درد سر میخرن.حرف زدن با فروغ منو بیشتر نگران کرد.روانشناسی که خودش حرفهاش رو یادش رفته.درست شبیه یک نفر دیگه.
تنها کسی که برگشتن آرامشش منو آروم میکنه مادرمه.هرچند نگرانی برای بقیه ی عزیزانم هنوز با منه.اما باز خیالم از این بابت راحته...همین خوبه...
چقدر خوبه که باز سخت شده ام...حالا خودم شده ام..اعتماد به نفسم برگشته.
باید بیشتر تلاش کنم...باید برسم به آرزوهام...هیچ وقت دیر نیست...هیچ وقت!
ما را در سایت طراحی انواع وب سایت و نرم افزار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 168