ازین گذشته هرکی منو میشناسه میدونه بدترین و رو اعصاب ترین قسمت زندگیم
صبح بسیار زود از خواب بیدار شدنه
و من باید یک سال تحصیلی مدام این عذاب رو تحمل کنم...
خب بهترین چیزی که در این رابطه می تونم خودمو باهاش دلداری بدم
صبحانه های زود با شوشویه!
ذوقی که شوشو اون لحظه از صبح داره غیر قابل وصفه!
بعدشم روزایی که بعنوان کمک پرورشی برنامه های صبحگاهی رو با بچه ها ردیف می کنم
و یوقتایی که سر صف می گم از جلــــو نظام...
شوشو دلش قنج میره از خوشالی!
نمیدونم واقعا امسال یه کم سر در گمم...
مدرسه یه معلم پرورشی داره که خیلی فعاله ها!ولی کلا انقد کارای پرورشی زیاد و تخصصیه که من بعنوان تنها دستیار معلم پرورشی کلی از کارها رو یه تنه به دوش می کشم...
از طراحی کار و تدوین گزارش عملکردها و این پاور پوینت لعنتی گرفته تا تایپ کارهای دفتری و ارزشیابی سالانه معلم ها و جداول و امتیازبندی و برنامه هفتگی همه ی کلاس هاو معلم ها...
اووووووووف یه عالمه کارهای دستی و صندوق جشن عاطفه ها درست کردن و تزیینات مدرسه و آماده کردن سرودها و آهنگ های زنگ های تفریح و سر صف و ال و بل!
تدوین و آماده سازی وب مدرسه و به روز کردنش...عکاسی و ثبت لحظات مناسبتا...
بعدش هم تازه خودمم که معلم هنر و خلاقیت 11 تا کلاس به تعداد320 دانش آموز...
امروز لیست های خرید کمبود مدرسه برای پرورشی رو تدوین کردم و پروژه ی مهر رو به من سپردن واسه آماده کردنش تو این دو روز...
بعد معاونمون بنده خدا با اون انرژِی خلاقش امروز بدجور سردرد داشت،کلا حسابرسی دانش آموزان نا منظم و تو حیاط زیر آفتاب داغ مراقب بچه ها بودن هم از وظایفم شد...بعد از اداره اومده بودن ازونطرف گزارش عملکردا رو می خواستن...می خواستم خودمو بکشم!
خلاصه که بگم امسال مسئولیت دو تا مدرسه ابتدایی برام شده کابوس!!
تازه هرچی مناسبته تو تقویم هم برنامه داریم...
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی...
ما را در سایت طراحی انواع وب سایت و نرم افزار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: tannaz
بازدید: 173